تبليغاتX
## سکوتی بلند تر از فر یاد ##

## سکوتی بلند تر از فر یاد ##

کسی ندیده که من ناله سر کنم

دل رابه زخم خاطرات خون جگر کنم

دیوانه ام اگر که به چاقوی یادتو

این زخم را بکارم وهی بیشتر کنم

آری تورفته ای به جهنم بهشت من

من خویش را چرابی تودربه در کنم؟

ای اشتباه فاحش چشمم ای بزرگ!

بایدفقط به چشم حقارت نظر کنم

احمق تویی که دوست به دنیا فروختی

دیوانه ام که عمر به نفرت هدر کنم

ماهردو بایداز دل این جاده بگذریم

بخشیده ام تو را که سبکتر سفر کنم!!

   فکر نکنی که منم احمق بودم و یه روز عاشق شدم نه!! عشقای زمونه ما همش

   هوسه.من وتو که جوونیم وتواین دیار زندگی میکنیم این وخوب میدونیم

  بیا به خودمون دروغ نگیم عزیزدلم!! ماعشق وفقط واسه هوساوتفریحمون میخوایم.

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت8:38توسط غریبه | |

سلام

        قراربود ادامه این قصه بی انتها وناتموم وواستون بگم ولی هرچی فکر کردم چیزی

  به نظرم نیومد که بنویسم .فکر نکنید همه اش دوروغ بودنه! اون حالا مرده دیگه نیست که

 بامن درددل کنه وبهتراینکه از حرفای مفت مردم راحت شد!!

 منم دیگه دوست ندارم بیشتر از این بهش فکر کنم. آآآآآآآآآآآآخه مگه وقتی دوتا جوون با هم

صحبت می کنن(اونم جلوی روی همه)یعنی اینکه همدیگه رو می خوان ودوست دارن؟؟؟؟؟

 جه افکار پوچ وپوسیدهای دارن این بزرگترا توهم موافقیی؟؟؟؟   

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت1:53توسط غریبه | |

دلم خیلییییییییییییییی گرفته از دست این ادمای دورو 

حالا که تازه با نت خو گرفتم میگن چرا اینقدر سرت تو نته ؟؟؟؟؟

دوست ندارم زیادی غر بزنم ولی آخه به کی درددلم و بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی اون می اومدو واسم درددل می کرد ( حالا خوبه جلوی چشم همشون بودیم وخلوت

نمی کردیم) همه میگفتن ازاین کارا دوری کن مبادا شیطون گولتون بزنه و... غافل از اینکه

هیچ حس خاصی بینمون نبودو اون از نهایی ودوری از دوستای کثیفش با من حرف می زد

ولی این حرف مردم که نه نزدیکای خودمون بیشتر عذابمون دادو باغث شد این درددلا قطع

بشه.

بقیه ماجرارو بعدا می گم.  

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت19:14توسط غریبه | |

دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم

     شکنجه می شم ازخودم نمیتونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده

     آخ داره باورم می شه خنده به ما نیومده

دلم گرفته آسمون ازخودتم خسته ترم

     توروزگار بی کسی یه عمره که دربه درم

حتی صدای نفسم می گه که توی قفسم

     من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم

دلم گرفته آسمون یه کم منو حوصله کن

     نگو که ازاین روزگار یه خرده کمتر گله کن

من وبه بازی می گیرن عقربه های ساعتم

     برگه تقویم می کنه لحظه به لحظه لعنتم

آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن

     نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن

 

باور کن خیلی خیلی خسسسسسسسسسسسسته ام!!!!!!!!!!

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت2:2توسط غریبه | |

خوابیدی بدون لالایی و غصه

بگیرآسوده بخواب بی دردو غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی

توی خواب گلای حسرت نمی چینی

 

 

             

دیگه خورشید چهره تونمی سوزونه

جای سیلیای باد روش نمی مونه

 

دیگه بیدارنمیشی با نگرونی

یابا تردید که بری یاکه بمونی

 

رفتی وآدمکارو جاگذاشتی

قانون جنگل وزیرپاگذاشتی

 

میدونم می بینمت یه روزدوباره

توی دنیایی که آدمک نداره

 

          واسه اونی که تازه داشتم می شناختمش ولی!

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت1:58توسط غریبه | |

سلام عزیزم 

       این وبلاگ یه دیوونه تنهاست .نه تنها از دنیا ازخودشم بی خبره!!!!!

                       ازدست همه ادمکای زنده نماهم خسسسسسسسسسته اس.

               دلش از همه گرفته واسه همین ابری ترین نگاه وچشمای بارونی و داره.

 اگه دلت خواست واسش یه پیغام بذار.  ببخش دل تورو هم شکستم! 

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت21:58توسط غریبه | |