|
هیچی لازم نیست بگم این عکس همه
حرفای دل منه
من برای سالها می نویسم... سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند ومن دیگر نیستم! افسوس که قصه مادربزرگ درست بود... همیشه یکی بود و یکی نبود!!
دردهای من جامه نیستندتازتن دراورم نعه نیستندتا زنای جان براورم دردهای من نگفتنی،دردهای من نگفتنی ست دردهای من اگرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که کفشهایشان درد می کند مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی استینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنه شناسنامه هایشان درد می کند! من ولی تمام استخوان بودنم لحظه های ساده سرودنم درد می کند! اغنای روح من،شانه های خسته غرورمن تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است! کتف گریه های بی بهانه ام بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است! دردهای پوستی کجا؟دردهای دوستی کجا؟ این سماجت عجیب،پافشاریشگرف دردهاست درد های اشنا ،دردهای بوی عشق دردهای خانگی،دردهای کهنه لجوج اولین قلم حرف دردرادردلم نوشته است دست سرنوشت خون دردرابا گلم سرشته است پس چگونه این سرشت ناگزیرخویش رارها کنم درد،رنگ و بوی غنچه دل است! پس چگونه من رنگ وبوی غنچه رازبرگهای توبه توی ان جداکنم؟ دفترمرا،دست دردمی زند ورق شعرتازه مرا درد گفته است!
وشما ای گوشهایی که تنها گفتن های کلمه دار را میشنوید پس از این جزسکوت چیزی نخواهم گفت! وشما ای چشمهایی که تنهاصفحات سیاه رامی خوانید پس از این جز سطر سپیدنخواهم نوشت! وشما ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تاانگاه که غایبم... پس ازاین مرا کمتر خواهید دید!!!
نمی دونم توهم به عشق اساطیری اعتقادداری یانه؟ولی اگه همه بهش فکر می کردن دنیامون مثل بهشت بود. |
About![]()
این منم خسته دراین کلبه تنگ
Home
|