|
پیشاپیش روزسراسراندوه خونین را تسلیت میگویم.
نمی دانم چه می خواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته است در تنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ آوازم شکسته است
دور یا نزدیک راهش می توانی خواند هرچه راآغازو پایانی ست؛ حتی هرچه راآغازوپایان نیست ! زندگی راهیست. ازبه دنیا آمدن تامرگ! شایدمرگ هم راهیست. راه هاراکوه هاودره هایی هست، اما هیچ نزهتگاه دشتی نیست! هیچ رهرو را مجال سیرو گشتی نیست! هیچ راه بازگشتی نیست! بی کران تابی کران ، امواج خروشان زمان جاریست؛ زیر پای رهروان ، خوناب جان جاریست ! آه ای که تن فرسودی و هرگز نیاسودی! هیچ آیا یک قدم ، دیگر توانی راند؟ هیچ آیا یک نفس دیگر توانی ماند؟ نیمه راهی طی شد اما نیمه جانی هست بازباید رفت، تادر تن توانی هست باز باید رفت... راه باریک وافق تاریک، دور یانزدیک !؟ **فریدون مشیری** |
About![]()
این منم خسته دراین کلبه تنگ
Home
|