|
با توام اي لنگر تسكين! اي تكانهاي دل! اي آرامش ساحل! با توام اي نور! اي منشور! اي تمام طيفهاي آفتابي! اي كبود ارغواني! اي بنفشابي! با توام اي شور،اي دلشوره شيرين! با توام اي شادي غمگين! با توام اي غم! غم مبهم! اي نمي دانم! هرچه هستي باش! اما كاش... نه،جزاينم آرزو نيست: هرچه هستي باش! اما باش! *ق.امين پور*
ديشب دوباره گوياخودم را خواب ديدم: در آسمان پر مي كشيدم ولابه لاي ابرها پروازمي كردم وصبح چون از جا پريدم در رختخوابم يك مشت پر،گرم وپراكنده پايين بالش دررختخواب من نفس مي زد آنگاه باخميازه اي نا باورانه برشانه هاي خسته ام دستي كشيدم بر شانه هايم انگار جاي خالي چيزي... چيزي شبيه بال احساس مي كردم! *ق.امين پور*
شعاع درد مراضرب در عذاب كنيد مگرمساحت رنج مرا حساب كنيد محيط تنگ دلم را شكسته رسم كنيد خطوط منحني خنده راخراب كنيد طنين نام مرا موريانه خواهد خورد مرا به نام دگر غير ازاين خطاب كنيد دگر به منطق منسوخ مرگ مي خندم مگربه شيوه ديگرمرا مجاب كنيد درانجماد سكون،پيش ازآنكه سنگ شوم مرا به هرم نفسهاي عشق آب كنيد مگر سماجت پولادي سكوت مرا درون كوره فريادخود مذاب كنيد بلاغت غم من انتشار خواهد يافت اگركه متن سكوت مرا كتاب كنيد * قيصر امين پور*
|
About![]()
این منم خسته دراین کلبه تنگ
Home
|