|
بایدبرای غربت انسان گریستن برسفره های منتظرنان گریستن
بایدبه حال مردم نامهربان شهر مانند ابردر شب باران گریستن
بایدبرای این همه بغضی که درگلوست شب رابهانه کردن وپنهان گریستن
وقتی که دردهای تورا حس نمی کنند بایدگریست-سربه گریبان گریستن- . . . درروزگاروحشت وتشویش واظطراب باید برای غربت انسان گریستن
یادتون نره اینجایکی منتظردعای سبزتون نشسته
بگذار بگریم آن دم که شب برپهنه آسمان دراز می کشد چون بیماری بیهوش برتخت عمل بگذار ازمیان خیابانهای نیمه خلوت بگذریم پناهگاه های پرهمهمه شبهای بی قراردرمسافرخانه های سرراهی یک شبه کافه های غبارآلود،باصدف های خوراکی خیابانهایی که چونان بحثهای کسالت بار باهدفی موذیانه توراباانبوهی پرسشها رهنمون می شوند... آه، مپرس که دین چیست؟ بگذار برویم وبه چشم ببینیم... زیراشناختم همه را،همه را، شبها وصبح هاوغروب دمان را زندگی ام راباقاشق های چایخوری پیمودم صداهایی رامی شناسم که به خاموشی می روند پابه پای خزانی رو درمرگ درزیرسازوسروداتاقی دردوردست پس اکنون چه کنم؟... آوازپریان دریایی راکه برای هم می خواندند،شنیدم وبرآن گمان نیستم که برای من بخوانند... دراعماق دریاغنودم. * الیوت * شاعرانگلیسی
مي خروشد دريا
|
About![]()
این منم خسته دراین کلبه تنگ
Home
|