تبليغاتX
## سکوتی بلند تر از فر یاد ##

## سکوتی بلند تر از فر یاد ##

بایدبرای غربت انسان گریستن

    برسفره های منتظرنان گریستن

 

بایدبه حال مردم نامهربان شهر

    مانند ابردر شب باران گریستن

 

بایدبرای این همه بغضی که درگلوست

   شب رابهانه کردن وپنهان گریستن

 

وقتی که دردهای تورا حس نمی کنند

    بایدگریست-سربه گریبان گریستن-

.

.

.

درروزگاروحشت وتشویش واظطراب

    باید برای غربت انسان گریستن

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت14:12توسط غریبه | |

یادتون نره اینجایکی منتظردعای سبزتون نشسته

+نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت12:30توسط غریبه | |

بگذار بگریم

آن دم که شب برپهنه آسمان دراز می کشد

چون بیماری بیهوش برتخت عمل

 

بگذار ازمیان خیابانهای نیمه خلوت بگذریم

پناهگاه های پرهمهمه

شبهای بی قراردرمسافرخانه های سرراهی یک شبه

کافه های غبارآلود،باصدف های خوراکی

خیابانهایی که چونان بحثهای کسالت بار

باهدفی موذیانه

توراباانبوهی پرسشها رهنمون می شوند...

 

آه، مپرس که دین چیست؟

بگذار برویم وبه چشم ببینیم...

زیراشناختم همه را،همه را،

شبها وصبح هاوغروب دمان را

زندگی ام راباقاشق های چایخوری پیمودم

 

صداهایی رامی شناسم که به خاموشی می روند

پابه پای خزانی رو درمرگ

درزیرسازوسروداتاقی دردوردست

پس اکنون چه کنم؟...

 

آوازپریان دریایی راکه برای هم می خواندند،شنیدم

وبرآن گمان نیستم

که برای من بخوانند...

دراعماق دریاغنودم.

 

 

* الیوت *

شاعرانگلیسی

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت9:47توسط غریبه | |

مي خروشد دريا
هيچ كس نيست به ساحل پيدا

لكه اي نيست به دريا تاريك

كه شود قايق

اگر آيد نزديك

مانده بر ساحل

قايقي ريخته شب بر سر او

پيكرش را ز رهي ناروشن

برده درتلخي ادراك فرو

هيچ كس نيست كه آيد از راه

و به آب افكندش

و در اين وقت كه هر كوهه ي آب
حرف با گوش نهان مي زندش

موجي آشفته فرا مي رسد

از راه كه گويد با ما

قصه يك شب طوفاني را

رفته بود آن شب ماهي گير

تا بگيرد از آب

آنچه پيوندي داشت

با خيالي درخواب

صبح آن شب كه به دريا موجي

تن نمي كوفت به موجي ديگر

چشم ماهي گيران ديد
قايقي را به ره آب كه داشت
بر لب از حادثه تلخ شب پيش خبر

پس كشاندند سوي ساحل خواب آلودش

به همان جاي كه هست
در همين لحظه غمناك به جا

و به نزديكي او

مي خروشد دريا

وز ره دور فرا ميرسد آن موج كه مي گويد باز

از شبي طوفاني

داستاني نه دراز

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت12:23توسط غریبه | |