|
فریادی و دیگر هیچ . *ا.شاملو*
بیابان را، سراسر، مه فرا گرفته است *احمدشاملو*
چنان فشرده شب تیره،پا،که پنداری هزارسال بدین حال بازمی ماند به هیچ گوشه ای ازچارسوی این مرداب خروس آیه آرامش نمی خواند. چه انتظارسیاهی، سپیده می داند؟ *ف.مشیری*
چشام بسته ست جهانم شکل خوابه عذابه اظطرابه اظطرابه روبه روم دیواری ازمه دیواری ازسنگ بگو بیهوده نیست فاصله،آب وسراب بگوسپیدی کاغذ بیهوده نیست!! بگوازکوچ پراکنده فقط کابوس وتنهایی ست بگوازخواب وهرکی که دیدم افسانه بود،هرچی شنیدم نگاه کن شوق دل زدن به دریا گم شدمرگ تدریجی رویا بیاتا مه توی چشمام بمیره بیاتاقصه مون پایان نگیره بذاریادم بیادخورشید منوکم کن ازاین تردید توباشی شب نیست توباشی آزادم...! *یغماگلرویی*
|
About![]()
این منم خسته دراین کلبه تنگ
Home
|