تبليغاتX
## سکوتی بلند تر از فر یاد ##

## سکوتی بلند تر از فر یاد ##

فریادی و دیگر هیچ .
چرا که امید آنچنان توانا نیست
که پا سر یاس بتواند نهاد.
***
بر بستر سبزه ها خفته ایم
با یقین سنگ
بر بستر سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم
و با امیدی بی شکست
از بستر سبزه ها
با عشقی به یقین سنگ برخاسته ایم
***
اما یاس آنچنان توناست
که بسترها و سنگ ها زمزمه ئی بیش نیست !
فریادی
و دیگر
هیچ !

 

*ا.شاملو*

 

+نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت9:47توسط غریبه | |

بیابان را، سراسر، مه فرا گرفته است
چراغ قریه پنهان است
موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته
لب بسته
نفس بشکسته
در هذیان گرم عرق می ریزدش آهسته
از هر بند
***
 بیابان را سراسر مه گرفته است می گوید به خود عابر
 سگان قریه خاموشند
 در شولای مه پنهان، به خانه می رسم گل کو نمی داند مرا ناگاه
در درگاه می بیند به چشمش قطره
اشکی بر لبش لبخند، خواهد گفت:
 بیابان را سراسر مه گرفته است... با خود فکر می کردم که مه، گر
همچنان تا صبح می پائید مردان جسور از
خفیه گاه خود به دیدار عزیزان باز می گشتند
***
بیابان را
سراسر
مه گرفته است
چراغ قریه پنهانست، موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق می ریزدش
آهسته از هر بند...

*احمدشاملو*

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت9:1توسط غریبه | |

چنان فشرده شب تیره،پا،که پنداری

هزارسال بدین حال بازمی ماند

 

به هیچ گوشه ای ازچارسوی این مرداب

خروس آیه آرامش نمی خواند.

چه انتظارسیاهی،

                     سپیده می داند؟

 

 

*ف.مشیری*

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت10:26توسط غریبه | |

+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت12:50توسط غریبه | |

چشام بسته ست

جهانم شکل خوابه

عذابه

اظطرابه

اظطرابه

روبه روم دیواری ازمه

دیواری ازسنگ

 

بگو بیهوده نیست

فاصله،آب وسراب

بگوسپیدی کاغذ

بیهوده نیست!!

بگوازکوچ پراکنده

فقط کابوس وتنهایی ست

 

بگوازخواب وهرکی که دیدم

افسانه بود،هرچی شنیدم

 

نگاه کن شوق دل زدن به دریا

گم شدمرگ تدریجی رویا

 

بیاتا مه توی چشمام بمیره

بیاتاقصه مون پایان نگیره

 

بذاریادم بیادخورشید

منوکم کن ازاین تردید

توباشی شب نیست

توباشی آزادم...!

 

 

*یغماگلرویی*

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت13:44توسط غریبه | |