تبليغاتX
## سکوتی بلند تر از فر یاد ##

## سکوتی بلند تر از فر یاد ##

یک باربه مترسکی گفتم«لابدازایستادن دراین دشت خلوت خسته شده ای»گفت«لذت ترساندن عمیق ،من وپایدار است،من ازآن خسته نمی شوم»

دمی اندیشیدم وگفتم:«درست است؛چونکه من هم مزه این لذت راچشیده ام.»

گفت:«فقط کسانی که تنشان ازکاه پرشده باشداین لذت را می شناسند»

آنگاه من ازپیش اورفتم،وندانستم که منظورش ستایش ازمن بودیاخوارکردن من.

یک سال گذشت ودراین مدت مترسک فیلسوف شد.

هنگامیکه باز ازکناراو می گذشتم دیدم دوکلاغ دارندزیرکلاهش لانه می سازند.

 

 

*جبران*

+نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت19:50توسط غریبه | |