فریادی و دیگر هیچ . چرا که امید آنچنان توانا نیست که پا سر یاس بتواند نهاد. *** بر بستر سبزه ها خفته ایم با یقین سنگ بر بستر سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم و با امیدی بی شکست از بستر سبزه ها با عشقی به یقین سنگ برخاسته ایم *** اما یاس آنچنان توناست که بسترها و سنگ ها زمزمه ئی بیش نیست ! فریادی و دیگر هیچ !
*ا.شاملو*
+نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت9:47توسط غریبه |
|
About
این منم خسته دراین کلبه تنگ جسم درمانده ام ازروح جداست من اگر سایه خویشم یارب! روح آواره من کیست کجاست؟
من یه غریبه تنهام ازیه گوشه خاک خدا 22 سالمه ودانشجو هستم ازعشق و حاشیه شم خوشم نمیاد.فکرنکنید این حرفام واسه شکست عشقیه! نه نه نه اینقدربدم میاد ازاین کلمه که طرفشم نمیرم. این وبم فقط واسه درددل کردنمه وبس.